نيايشنيايش، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

دختر دوست داشتنی مامان وبابا

شیطونی ها

سلام چند وقتی نبودم آخه اینترنت مون قطع شده بود . بالاخره نیایش ما دندونش رو در آورد و یواش یواش از وسایل کمک میگیره و بلند میشه اگه زورش برسه راه هم میره و یه دفعه میافته زمین خلاصه حسابی شیطون شده  از همه چی آویزون میشه و با همه چی کار داره و همه چی اول میره دهن باباش هم ذوق میکنه جدیدا میگه رانندگی هم بکنم و بغل باباش میشینه ...
5 مرداد 1390

دندون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ابله مرغان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کدامیک ؟

  چشتون روز بد نبینه چند روزه که نیایش ما اصلا حال نداره سه روز پیش بردیم دکتر بخاطر اینکه تب داشت وحالش خوب نبود ما گفتیم شایداز دندونشه که داره در میاره خلاصه دیروز خاله حمیرا براش آش دندونک  گذاشت ومن رفتم سر کار و برگشتم دیدم که بدنش قرمز ی میزنه البته چند روز پیش هم بود اما مافکر میکردیم پشه زده خلاصه بعد از ظهر به همراه باباش بردیم دکترو دکترگفت که آبله مرغان در آورده از تعجب شاخ درآوردم اخه بنده خداداره دندون در میاره همین اینش کم بود حسابی اعصابم بهم ریخت اما چاره نبود والان هم اصلا حال نداره و خوابیده دعا کنید کوچولوی ما زود خوب بشه ...
7 تير 1390

اولین مروارید دختر ما

دیشب که رفته بودیم پارک بابای نیایش وقتی نیایش گرفت بغلش و طبق معمول همیشه که دندونهاش رو بررسی میکردیم یه لحظه متوجه یه چیز کوچولو تیز شد و بعد از بررسی کامل و دادن یه لیوان استیل دستش و دهن بردنش متوجه صدایی شدیم ومتوجه شدیم که بله بالاخره دندون دختر ما هم یه کوچولونیش زده انشااله دندون های خوب سفید محکم مثل بابات داشته باشی همه چیزت که به بابات رفته اینم بره بهتره آخه جنس دندون های بابات بهتره . مبارکه ...
31 خرداد 1390

روز پدر

پنجشنبه روز پدر بود و بابای نیایش  اولین سال باباشدنش بود و حسابی کیف کرد که امسال بابا شده و اولین کادوی باباشدن رو از طرف نیایش که یه ادکلن بود دریافت کرد .                                                        بابایی روزت  مبارک ...
28 خرداد 1390

نیایش کوچولوی ما  هنوز دندون      در نیاورده اما همه چیز رومیبره دهنش و شدیدا هم شکمو        اولین بار اول خرداد روی تخت دنده عقب رفت   واز اون روز تا حالا کمی جلوتر هم میاید البته زانوهاش رو بلند میکنه وخودش روجلو پرت میکنه وبه اسباب بازیهاش میرسون ...
17 خرداد 1390

بینی دختر ما

  نیایش    را به خانه آوردیم  از همان روزهای اول متوجه شدیم که کوچولوی ما گرفتگی بینی دارد وهنگام شیر خوردن اذیت  میشود  وهر روز به بینی اش قطره کلرید سدیم میریختیم تا اینکه بهارشد وهوا بهتر شد گرفتگی بینی نیایش ما هم برطرف شد اما الان هر موقع که ببینی اش دست میزنیم جیغ  میزند وفکر می کند قطره میریزیم   ...
8 خرداد 1390

بیوگرافی دختر ما

نیایش کوچولوی ما بعداز نه ماه مسافرت و در راه دورودراز بودن درتاریخ ٢٠/٨/٨٩روز پنجشنبه ساعت ٩ صبح در بیمارستان پاستور قزوین بدنیا آمد . وبعداز یکروز ماندن در بیمارستان مرخص شدیم وبه خانه آمدیم وبچه داری من بی تجربه هم آغاز شد . ...
4 خرداد 1390

بدون عنوان

آموخته ام که زیر پوست سخت همه افراد کسی وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید ، پس من چگونه میتوانم همه چیز را در یک روز بدست آورم آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم ، انتظار لبخندی از سوی ما دارد آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن و آموخته ام که قطره دریاست ، اگر با دریاست  و آموخته ام که عشق ،  مهربانی ، گذشت ، ...
4 خرداد 1390